avijah ......... آویژه

آویژه یعنی: خاص و خالص - پاک و پاکیزه

avijah ......... آویژه

آویژه یعنی: خاص و خالص - پاک و پاکیزه

شهادت امام هادی تسلیت باد

سلطان کرامت به فدای کرمت

یا حضرت هادی سر ما و قدمت

از حق طلبیدم که به کوری عدو

آباد شود به دست مهدی حرمت

ادامه مطلب ...

از آیین ها تا سیاه بازی

فایده و معنای آیین

به طور خلاصه می توان فایده آیین ها را بدین صورت بر شمرد:

اول آیین شکلی از معرفت و شناخت است.

دوم: آیین می تواند یک روش تعلیم باشد.

سوم:آیین ممکن است برای مهار کردن حوادث احتمالی اینده اجرا شود.

چهارم:آیین غالبا برای بزر گداشت نیروی فوق طبیعی به کار می رود.

پنجم:آیین می تواند سرگرم کننده و لذت بخش باشد.

آیین ها و تئاتر از عوامل اساسی مشابهی استفاده می کنند:موسیقی رقص,گفتار,صورتک,لباس,اجرا کنندگان,تماشاگر و صحنه.در اکثر آیینها ابتدایی,استفاده از رقصهای پانتومیم به همراه موسیقی ضربی ضروری است و صدای آوازی نیز گاه ضرورت می یابد.گفتار و دیالوگ در آیینها از ضرورت کمتری بر خور دارند,اما صورتک و لباس از وسایل اصلی اجرای آیین به شمار می آیند.

آیین در مصر باستان و خاور نزدیک

مطالعات اخیر در نقاشیهای به دست آمده از عصر یخبندان,حاکی از آن است که انسان از 3000سال پیش مراسم ایینی اجرا می کرده است و از هزار های بعد از این تاریخ یعنی 2000 سال پیش در یکی از غارهای فرانسه و اسپانیا یک نقاشی به دست آمده است مربوط به شکار.اما نظر ما درباره این نقاشی های اولیه هنوز محقق نیست زیرا اطلاعات کافی برای روشن شدن حقیقت در دسترس نداریم.

به نظر می رسد,قدیمیترین محل استقرار دایمی انسانها حدود 8000 سال پیش از میلاد در بین النهرین بوده است. 

شواهد نشان می دهند که اجرای آیین حاصلخیزی زمین در این دوران معمول بوده است.جامعه کم وبیش ایستایی بود که در مقابل هر نوع تغییری که آیین آنها را به تئاتری مستقل هدایت کند,مقاومت می کرد.یونانیها به عنوان نهادی مستقل تاسیس کردند.لذا خاستگاه تئاتر و درام اروپایی و هم چنین پانتومیم را به عنوان نمایشی مستقل باید در یونان جست و جو کرد.

 

نمایش (میم) در یونان

امروزه رسم بر آن است که تئاتر یونان را تقریبا همواره,در چهار چوب نمایشهای تراژدی و کمدی,و در جشنواره هایی رسمی بررسی کنند.اما پیداست پیش از این جشنواره ها فعالیتهای گسترده تئاتری وجود داشته که از ارزش کمتری برخورد دار بوده اند,ما از این گونه نمایشها خیلی کم می دانیم,زیرا جز جشنواره های رسمی نبوده اند از این رو منابع بسیار اندکی در باره آنها به دست ما رسیده است.

همه انواع سرگرمیها را معمولا تحت نام (میم)جمع می بندند.

اصطلاح میم معمولا بدون تمایز هم به نوشته ها و هم به اجرا ها اطلاق می شود.میم شامل نمایشهای کوتاه,رقصهای روایی,تقلید جانوران و پرندگان ,آواز,آکروبات,شعبده بازی و غیره است. گرو ههای کوچک میم در سده پنجم در میهمانیها و مناسبتهای دیگر نمایش می دادند لذا می توان گفت(میم)احتمالا اولین نوع نمایش حرفه ای است که صرفا برای سرگرمی بوجود آمد گروه اجرا کنندگان میم اولین گروهی بودند که زنان را در نمایشهای خود شرکت دادند. 

نمایش میم ظاهرا در سده ششم از میلاد از مگار برخاسته است.مستعمرات یونمان در جنوب ایتالیا و سیسیل در سده پنجم علاقه زیادی به این نمایشها داشتند,اما اینگونه نمایشها تا دوره هلنی-یعنی آغاز سلطه اسکندر – در حوالی شرق مدیترانه شکوفا نشدند.بعد از 300 سال پیش از میلاد اجرا کنندگان میم به طور روز افزونی در جشنواره ها ظاهر شدند,ولی هرگز به عضویت صنف هنر مندان دیونوسوس در نیامدند.گرایش روز افزون به میم به حدی می رسد که حدود 300-250 پیش از میلاد در اسکندریه و جنوب ایتالیا مدرسه ای به نام مدرسه نویسندگان ادبیات میم تاسیس شد.

هشت نمایش کوتاه از هروداس که در نیمه اول سده سوم در اسکندریه می زیست,به دست ما رسیده است که اکثرا کوتاه(کمتر از صد سطر)نسبتا لطیف و ماهرانه نوشته شده اند و دارای صحنه هایی واقع گرایانه از زندگی روزمره مردم آن روزگار هستند.

در جنوب ایتالیا(میم) را (فلیاکس) می خواندند. گفته می شود رینتون که در نیمه اول سده سوم تارنتوم زندگی میکرد,آن را قاعده بندی و تنظیم کرده است از سی و هشت نمایش میم که به او نسبت می دهند تنها تکه های معدودی به جا مانده اند که اکثرا هیلارو ترا گودیا در هجو تراژدی هستند. با آنکه (میم) در سرتاسر حوزه هلنی محبوبیت داشت اما مورخان بیشتر به (فلیاکس) توجه نشان داداند.

جالب ترین نکته در باره میم شکل صحنه های آن است.نقاشیهای به دست آمده سکوی مرتفعی را با سطحهای مختلف نشان می دهند که روی ستونهایی تزیین شده قرار گرفته اند و بین ستونها پرده یا دیوارهای رنگ آمیزی شده نصب شده است. برای ورود بازیگران به صحنه پله هایی از پایین صحنه تعبیه شده است. نمای صحنه در این نقاشی ها متنوع است گاهی یک ایوان یا درگاه ستونهایی با نقشهای تزیینی و گاهی یک پنجره و سر سرا در طبقه بالای آنت است. در میان وسایل صحنه درخت, محراب, تاج, صندوقچه و چیزهای دیگر دیده می شود.

بعضی از محققان این نقاشیها را به عنوان مدارکی حاکی از کاربرد صحنه های موقتی توسط اجرا کنندگان میم تعبیر می کنند. آنها معتقدند که این صحنه های موقتی قابلیت حمل و بر پایی در گروههای سیار را داشته اند و عده ای به عکس معتقدند که این نقاشیها,صحنه های تئاتر های دایمی را مجسم می کنند. 

 

خیمه شب بازی

خیمه شب بازی یا شب بازی,شب هنگام در داخل خیمه انجام می شد و از نمایشهای عروسکی بود.به این نمایش پهلوان کچل یا کچلک بازی هم اطلاق می شد.صحنه,صندوقی بود به طول ربع و به بلندی نیم ذرع.

یک طرف صندوق به طرف تماشاچیان باز میشد و سه طرف دیگرش,اتاقی را نشان می داد.نمایشگران در پشت صندوق قایم می شدند و تعدادآنها گاهی بسیار زیاد و تا هشتاد نفر می رسید.

معمولا دو نفر نوازنده هم وجود داشت که یکی کمانچه و دیگری ضرب می نواخت و در جلو خیمه می نشستند.نمایشنامه,پایان غیر مترقبه ای داشت و اغلب اوقات دیوی از آسمان تنوره می کشید و فرود می آمد و تمام عروسکها را با خود می برد. 

 

نقالی

نقالی: یعنی نقل یک واقعه یا داستان به صورت نظم یا نثر,نقال داستان یا واقعه را با آب و تاب و با حرکات و سکنات ویژه و نیز متناسب با حس و حال قصه توام می کرد. منظور از نقالی تحریک احساسات شنوندگان و بینندگان بود.

از این رو,نقال می توانست در جای خود عده ای از افراد را به کار اجتماعی یا عمومی و شخصی تهییج کند.

نقالی داستانهای شاهنامه فردوسی به غیر از عنصر سرگرمی,احساسات وطن پرستانه و سلحشورانه شنودگان را بر می انگیخت.نقالی انواع مختلفی دارد، از جمله(حمله خوانی)که نقل قسمتهایی از کتاب(حمله حیدری)میرزا محمد رفیع,شاعر ایران بود.پرده داری یا شمایل گردانی نقالی دیگری بود که بیشتر ابعاد مذهبی داشت.

گاهی هم نقالی با صدای ساز همراهی می شده است.چنانکه در آذربایجان,نقالها که عاشق خوانده می شدند,داستانهای عامیانه نظیر کور اوغلی اصلی و کرم عاشق غریب را با هیجان تمام همراه ساز بازخوانی می کردند.قهوه خانه ها,یکی از مهم ترین پایگاههای نقا لان و عاشق ها بوده است.

داشتن وجهه و اعتماد در بین مردم,حس و قدرت تشخیص و تجسم,دارا بودن حافظه قوی و سرعت انتقال بلاغت و فصاحت,آشنایی با روان شناختی عامه استعدادبازیگری و صدای خوش آهنگ از خصوصیات نقالان محسوب می شد. 

 

بقال بازی

بقال بازی هم از انواع تقلید بود که شکل و قالب نمایش خاصی را به خود گرفت.در بقال بازی,یک بقال خسیس و یک شاگرد مضحک و اغلب تنبل و فراموشکار و خل وضع وجود داشت که با حرکات و حرفهایش,مردم را می خنداند.

در واقع,بازیگران اصلی بقال بازی دو نفر بودند.بقال بازی نوعی نمایش مردمی توام با انتقاد اجتماعی و سیاسی بود.بعد ها از درون بقال بازی نمایش تخت حوضی یا رو حوضی و سیاه بازی سر در آورد. 

 

 معرکه

معرکه موضوعی است که شخصی گروهی از مردم را به دور خود جمع کند و هنری که دارد به ظهور رساند (نمایش دهد).

معرکه گیری بر اثر مرور زمان تحول پیدا کرد و رفته رفته از بین رفت.معرکه ها به مناسبت فصل از یکی دو ساعت از آفتاب برآمده,شروع می شد و تا نزدیک ظهر و گاه تا غروب ادامه می یافت.

معرکه گیر ها گاهی جای خود را به معرکه گیرهای دیگر می دادند.آنها به تعبیر خواب هم می پرداختند.مارگیری,شعبده بازی,مداحی,پهلوانی,بزرقصانی,میمون بازی و بند بازی از جمله معرکه هایی بود که در تهران و شهرهای دیگر ایران انجام می شد.

 

نمایش شادی

تقلید نمایش شادی بود که عنوان مضحکه نیز بر آن اطلاق می شد.تقلید در واقع از تحول نمایشهای پیش پرده دسته جات مطربی پدید آمد و در آنها مضامین و موضوعهای اساطیری,تاریخی و مسائل مربوط به زندگی روزمره و پدیده های شبه اخلاقی به کار گرفته می شد. این موضوعها بیشتر از حکایتهای عامیانه و اساطیر نشات می گرفت و به صورت مکتوب نبود و بالبداهه,توسط مقلد ادا می شد و قصه آن به مرور توسعه می یافت.تقلیدها را می توان به تقلید های تاریخی,اساطیری,تقلید های مر بوط به زندگی روز مره تقلید های تخیلی و شبه اخلاقی تقسیم کرد. 

 

نمایشنامه تخت حوضی یا سیاه بازی

نمایشنامه های رو حوضی با اینکه ریشه در دوره صفویه دارد,اما از سال 1295 شمسی نضج بیشتری گرفت.این نمایش گونه خاصی از نمایش بود شباهت زیادی به(کمد یادلارته)ایتالیا و (وارثیه)اروپایی داشت و بدیهه سازی و بدیهه سرایی,محور اصلی این نوع نمایشنامه بود.رقص و آواز نیز چاشنی آن می شد.پایان خوش و نتیجه گیری اخلاقی از خصوصیات آن بشمار میرفت.در نمایشنامه رو حوضی معمولا دو تیپ حضور داشتند.یکی حاجی یا حاکم و دیگری سیاه که معمولا(مبارک)نام داشت و نوکر بود,به گونه ای که سیاه سمبل مردم زجر دیده و حاکم ,تجلی حکومت وقت بود. 

یاد ایامی

شنیدم اون روزا که من خیلی بچه بودم زندگی ها خیلی آسو ن تر بود، می گن محبت ها واقعی بود و بازم می گن زندگی توی اون روزا یه لذت دیگه ای داشت نه مث الان که زندگی کردن از روی اجباره!

یه روزی اینجا مث شهر پریا پرِ ازهلهله بود

روی لبها خنده و ترانه و حوصله بود

واسه ی همسایگی حرمتی داشتن آدما

مشکلِ همسایه ها می شد غم ِ دل ِ اونا

نون ِ شب غصه نداشت خدا رو سفره ها میذاشت

هیچ کسی به مال ِ دیگرون آخه نظرنداشت

خنده ها از ته دل بود که رو لب هامی نشست

کسی در رو روی یه گدای تنها نمی بست

بازی بچه ها گرگم به هوا چرخ و فلک

خاله بازی و یه قل دوقل بود و الک دولک

پری دریایی راست بود توی قصه هانبود

عشق فرهــاد مث حالا مال لحظه ها نبود
توی شهر ِ ما واسه ناموسشون خون میدادن

مرداشون مرد بودن، رو دوستی ها جون میدادن

وقتی که اذان می گفتن فرصت راز ونیاز

دعای مادر بزرگ و عطرِ پاک جانماز

خدا هم دوست داشت ما رو بارن فراوون می اومد

واسه برکت روی سفره ها باید نون می اومد

آواز مشدی ماشالله، گیتار فروغی ویک رنگی

بوی عیدی بوی عود، بوی کاغذ رنگی

صدای مس گری و سفید گر ی بوی نمد

توی بازار ، بوی عطر زندگی ها می اومد

مطربا عاشق بودن با عشقشون سازمیزدن

جوونا غصه نداشتن زیر آواز میزدن

دیو بدجنس غم از تو شهر ما فراری بود

همه مردا سر کار بودن کجا بیکاری بود؟

اما یه روز سیاه خواب خوش ِ شهرشکست

صبح که از خواب پاشدیم یکی در خنده رو بست

مطربِ سازی نداشت، فروغی آوازی نداشت

همه بیکار بودن، پدر دیگه کاری نداشت

عشق فرهاد قصه شد، عشقا همه دروغ شدن

شهر پر از بلوا بود و خیابونا شلوغ شدن

گدای تنها یه گوشه توی کوچه می نشست

در خونه اشُ دیگه همسایه رو همسایه بست

دیگه بازاری نبود، صدای مس ، بوی نمد

عطر عود و عطر عیدی دیگه هیچوقت نیومد

جوونا پیر شدن، دلا پر از غصه شدن

مهربونی و صداقت حالا تو قصه شدن

جای نون غذاهای فرنگی رو سفره اومد

برکت ِ سفره ها رفت و برف و بارون نیومد

غصه خورد مادر بزرگ و مثل یه پرنده مرد

با خودش ساز اذون و عطر سجاده روبرد

دیگه رو رفاقت و دوستی کسی قسم نخورد

باد اومد تعصب و مردونگی رو همه برد

حالا شهر ما دیگه شهر پلیدی ها شده

بوی نفرت و دروغ تو شهر ما رها شده

این روزا دلا دیگه بوی محبت نمیدن

شاپرک ها دیگه رنگ شادی مونُ ندیدن

خنده مون غصه شد و غصه هامون هزارهزار

معنی دوستی شده پول و چک و زر ودلار!

 

بهشت بر روی زمین

 

ما تئاتر کار می کنیم زیرا بهشت بر روی زمین نیست .

 

 

روبرتو چولی

 

تنهای تنها

یک شب در شهری غریب

می دانم امشب دلت از هر آرزو خالی است. سازت شکسته و قلمت حرفهای دلت را نمی نگارد.

حس می کنی امشب هم همچون همیشه جایی در دفتر زندگی برای خوشی ها برایت نمانده.

امشب غیبت مهربانی و صداقت, نور را از پهنه وجودت برده استو راهی را در این سیاهی شب غمنمی یابی.

امشب قایقت در هم شکسته و در این دریای بیکران و پرتلاطم امیدی برای زندگی نمی بینی.

امشب دلت طوفانی است ونمی دانیاین قایق شکسته عقل چگونه ترا از این موجهای سهمگین نجات خواهد داد؟

و من هم امشب تنهای تنهایم.

امشب در این شهر مسافری آواره و غریب شده ام و جایی برای ماندن و بودن نمی یابم.

به گمان تو از تنهایی عذابی بالاتر می توان یافت؟ اما همین تنهایی گاهی شراب زندگی است.

راستی ما را چه شده است؟ که هر یک از ما درمیان جمعیت غریبه شده است. تنها ، بی یار در میان آنانی که همچون ما بنی آدمند. همین بنی آدمی که اعضای یکدیگرند.

اما من دوست داشتم تنها بودم, همیشه از ازل تا ابد, اما نه در میان شما, نه دراین خیابانهای پر از ادحام, نه در میان این سلاطین دروغ و نیرنگ, نه در این شهری که پرورشگاه دزدان و هرزه ها شده است.

دوست داشتم تنها بودم در کنار چشمه ای, در سایه سار درختی, دربلندای قله ای که دستانم آسمان را لمس می کرد. در سرزمین رویائی و افسانه ای که نه آدم آنجا قدم نهاده بود و نه چشمش به آن افتاده بود. سرزمین بکری که آدم نداشت فقط سبزه بود, آب بود و درخت و آسمان صاف و سکوت و مهربانی. نه از جنس شما آدمیان, ازجنس لطافت , زلالیت و...

شرمتان باد ای دروغگویان...

 

 

 

دوست عزیزم بگذار اندکی از آدمها بگویم:

در روزگار ما تو انتظار داری  که آدمهایش هم همرنگ روزگار باشند شتابزده و بی حوصله، و راستی اینگونه است، آنها پشت چهره ها و نقاب های دروغین پنهان می شوند. چهره ای که تو از آنها   می بینی اتوکشیده با برچسب های معلم، دکتر، مهندس، مدیر ، رئیس و عناوینی از این اینگونه است. اما گاهی که  در لباس چنین القاب محترمی دزد، آدمکش و هرزه و .... می بینی. آقازاده ای که به سخیف ترین روشها دزدی می کند، زن محترمه ای که مو به موی ظاهر شریعت را رعایت می کند و اتفاقاً زوجه فرد معروف و متشخصی است، اما چه بسا تنش را به هزاران وا داده باشد.

و آدمهایی که به برکت زبان چاپلوسانه شان بر گرده ی دین سوار می شوند و با فریب خلق ، منصب و مقام گرفته اند و در خلوت شان روی همه هرزه های بیابانی و خیابانی را سفید می کنند و با این همه به نصیحت و موعظه دیگران مشغول اند.

در چنین میدانی برو کلاه خویش گیر و گوشه ای بنشین که یارای صلاح و بهبودی نداری و در جمع ایشان اگر نشینی در گناه شان شریکی. می بینی که از آنان که انتظار پاکی داری ناپاکی می بینی و     می بینی:

که دروغ فرمان می راند و راستی مرده است.

ازآنهایی نباش که همیشه می گویند و انگار که هیچ نگفته اند. چون یاوه گو و کم مایه اند. از آنهایی باش که هیچ نمی گویند اما با سکوت شان همه چیز را می گویند.

آنکه دانست، زبان بست

وان که می گفت، ندانست

----------------------------

 

 

 

 

گفته بودم زندگی زیباست
گفته و ناگفته بس نکته ها اینجاست
آسمان باز
آفتاب زر
باغهای گل
دشتهای بی در پیکر
سر برون آوردن گل از درون برف
تاب نرم رقص ماهی در بلور آب
بوی خاک عطر باران خورده در کهسار
خواب گندمزارها در چشمه مهتاب
عشق ورزیدن
در غم انسان نشستن
پا به پای مردم پای کوبیدن
....
آری زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرنده پاپرجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست
ورنه خاموش هست و خاموشی گناه ماست.
------------------------------------------------------------------------------------------------
از سیاوش کسرایی

 

 

 

نمی دانی ،چه می دانی که انسان بودن و ماندن چه دشوار است
چه زجری می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

موفقیت سفری است که با دیگران لذت بخش تر می شود.

با داشتن اراده قوی مالک همه چیز هستید.

دریغا بر آن ملت که فرمانروایش یک روباه ، فیلسوفش یک ترزبان، هنرش وصله کردن و هم چشمی است.

جبران خلیل جبران

 

اگر بیشتر عشق بورزی بیشتری ، اگر کمتر عشق بورزی کمتری، تو همیشه در تناسب با عشقت هستی.

ما نه در آسمان زندگی میکنیم نه در زمین، بلکه در قلب کسانی زندگی می کنیم که ما را دوست دارند و ما آنها را دوست داریم

کودک و بازی

کودکان روحیات متفاوتی دارند و با توجه به ویژگی‌های خود،‎ ‎بازی‌های مختلفی را تجربه می‌کنند.

عواملی که در انتخاب نوع بازی کودکان دخالت دارد عبارتند از: تفاوت‌های‎ ‎فردی، میزان سلامتی، سطح ‏رشد جسمی و حرکتی، بهره‌ی هوشی، جنسیت، خلاقیت، فرهنگ‎ ‎خانواده و موقعیت جغرافیایی. بر همین ‏اساس بازی به انواع گوناگون تقسیم‎ ‎می‌شود:

 

 

  ‎ ‎

 

-1بازی‌های‎ ‎جسمی:

از قدیمی ترین نوع بازی‌هاست، به ابزار مخصوص نیازمند است،‎ ‎هم به صورت انفرادی و هم به صورت ‏گروهی انجام می‌شود، برای مصرف انرژی اضافی بدن و‎ ‎نجات یافتن از خستگی و کسالت بسیار مفید است و ‏رفتارهای ناآرام و پرخاشگری توأم با‎ ‎عصبانیت کودک را کاهش می‌دهد.

‎ ‎

-2 بازی‌های تقلیدی:

کودک به تقلید‎ ‎نقش‌هایی می‌پردازد که آن‌ها را باور کرده است. معمولاً بهترین شخصیت‌ها برای شروع‎ ‎ایفای ‏نقش، والدین، برادران، خواهران و دوستان هستند. کودک از ایفای نقش آنان لذت‎ ‎برده و تجربه کسب می‌کند. ‏در دوره‌ی دبستان بیشتر نقش معلمان را تقلید می‌کند، در‎ ‎حالی که در دوره‌ی نوجوانی از تقلید رفتار ‏بزرگسالان دوری می‌کند و به تقلید رفتار‎ ‎همسالان می‌پردازد که این خود آغازی است برای هماهنگی و ‏همسو شدن با گروه‌های‎ ‎اجتماعی و ایفای نقش‌های واقعی زندگی.

‎ ‎

-3 بازی‌های نمایشی:

کودک در تقلید از‎ ‎بزرگترها از لباس و وسایل مخصوص آن‌ها نیز استفاده می‌کند، مانند پسر کوچکی که کت‎ ‎پدر را به تن کرده، عینک او را به چشم می‌زند و یا دختر بچه‌ای که کفش پاشنه‌دار‎ ‎مادر را پوشیده و به ‏زحمت راه می‌رود.

‎ ‎

-4 بازی‌های نمادی:

زمانی که کودک دستیابی‎ ‎به ابزار و وسایل مورد نیاز خود را غیرممکن می‌بیند، نیازها و آرزوهای خود را با‎ ‎استفاده از وسایل نمادین و از طریق بازی بیان می‌کند. برای مثال بر تکه‌ای چوب سوار‎ ‎شده، این طرف و آن ‏طرف می‌رود، مانند این که سوار بر اسبی شده و آن را هدایت‎ ‎می‌کند. این نوع بازی‌ها یکی از بهترین ‏شیوه‌های بازی درمانی محسوب می‌شوند.

‎ ‎

-5 بازی‌های آموزشی:

مهمترین وسیله ی‎ ‎آموزش کودک، استفاده از وسایل بازی مناسب است، مانند مکعب‌های چوبی که کودک با ‏جور‎ ‎کردن و دسته‌بندی کردن آن‌ها می‌تواند با مسائل اساسی اما ساده و آسان ریاضی آشنا‏‎ ‎شود. از خانه‌‌ی ‏کوچک اسباب‌بازی برای آشنا کردن کودک با واقعیت‌های موجود زندگی‎ ‎می‌توان استفاده کرد. بازی‌های ‏آموزشی موجب تقویت حواس و رشد قوای ذهنی و اجتماعی‎ ‎کودک می‌شوند، به شرط آن که سعی کنیم کنترل ‏اصلی بازی در اختیار کودک باشد و جهت و‎ ‎مسیر آن را او تعیین کند‏.

‎ ‎

-6 بازی‌های خلاقیتی:

کودک از طریق به‎ ‎وجود آوردن چیزی، عقاید و احساساتش را اظهار می‌کند، مانند نقاشی، موسیقی،‎ ‎خمیر‌بازی، شن‌بازی و یا استفاده از لغات که او را قادر می‌سازد تا در آینده‎ ‎داستان، شعر و نمایشنامه بنویسد.

‎ ‎

توصیه‌هایی برای والدین

1 -به بازی کودکان اهمیت دهیم، زیرا‎ ‎زندگی آن‌ها در بازی شکل واقعی به خود می‌گیرد.

-2 تلاش کنیم تا‎ ‎بازی‌های کودکان متناسب با فرهنگ و ارزش‌های‎ ‎خانواده‎ ‎باشد.

-3 با دقت در تفکرات خلاق و پویای کودکان در حال بازی‎ ‎می‌توانیم با‎ ‎چگونگی شخصیت آن‌ها بیشتر آشنا ‏شویم.

-4 در بازی کودکان‎ ‎دخالت نکنیم اما راهنما و کمک کننده ی خوبی‎ ‎باشیم.

-5 با همبازی شدن با کودکان راه دوستی‌ها را باز کنیم‎ ‎و راه‎ ‎پنهان کاری‌های دوره‌ی نوجوانی را ببندیم.

6-کاری کنیم که بازی به صورت تجربه‌ای لذت‌بخش در ذهن کودک باقی‎ ‎بماند.

-7 برای متوقف کردن بازی‎ ‎از امر و نهی استفاده نکنیم.

-8 با توجه به روحیه‌ی کنجکاو کودک،‎ ‎به گونه‌ای او را راهنمایی کنیم که‎ ‎به تفکر مثبت و اندیشه خلاق و ‏سازنده دست یابد.

9-مراقب باشیم که محیط بازی موجب آسیب جسمی، فکری و یا روانی‎ ‎نشود.

-10 در انتخاب نوع بازی، به‎ ‎سن، جنس و توانایی‌های فرزندمان‎ ‎توجه کنیم.

-11 نوع و مدت زمان بازی فرزندمان را طوری کنترل کنیم که‎ ‎از فشارهای‎ ‎هیجانی و روحی بیش از حد ‏دور باشد (به ویژه بازی‌های رایانه‌ای).

-12 برای انتخاب الگوهای صحیح،‎ ‎زمینه‌ی مناسبی را برای بازی‌های تقلیدی‎ ‎کودکانمان فراهم نماییم.

-13 از محدود کردن کودک در هنگام بازی بپرهیزیم.

-14 وسایل بازی را مناسب سن و رشد جسمی و ذهنی کودک‎ ‎تهیه‎ ‎کنیم.

-15 آداب اجتماعی و چگونگی رفتار با دیگران‎ ‎را ضمن همبازی شدن‎ ‎با کودکان می‌توانیم به صورت ‏غیرمستقیم به آن‌ها بیاموزیم.

16 -به مطالب و نحوه‌ی بیان کودکان در بازی به خوبی توجه کنیم،‎ ‎زیرا احساسات و مشکلات زندگی واقعی ‏آن‌ها در بازی منعکس می‌شود.

-17 برای انتخاب همبازی‌های خوب، فرزندمان را غیرمستقیم راهنمایی‎ ‎کنیم، زیرا رفتارهای یک همبازی ‏خوب تاثیر بسیار مثبتی در آینده‌ی او خواهد‎ ‎داشت.

18 -اگر در حضور فرزندمان با وسایل موجود در خانه‏‎ ‎برای او‎ ‎اسباب‌بازی (ماشین، عروسک و...) بسازیم، ‏ارتباط عاطفی‎ ‎میان ما و کودکمان تقویت خواهد شد.

19 -برای‎ ‎تقویت حس همکاری و مسوولیت‌پذیری فرزندمان‎ ‎با او‎ ‎توافق کنیم که پس از بازی، ‏اسباب‌بازی‌های خود را جمع کرده و سرجایش بگذارد و گرنه‎ ‎دفعه ی بعد اجازه ی استفاده از آن‌ها را نخواهد ‏داشت.

20 -از فرزندمان بخواهیم که اجازه دهد تا همبازی‌هایش از اسباب‌بازی‌های او‎ ‎استفاده کنند، زیرا این کار ‏موجب‎ ‎تقویت حس نوع دوستی و تسهیل در ارتباط با‎ ‎دیگران‎ ‎می‌شود.

21 -اسباب‌بازی‌گران قیمت ممکن است وسیله ی بازی مفیدی نباشد. هنگام خرید توجه‎ ‎داشته باشیم که‎ ‎اسباب‌بازی باید بتواند قدرت خلاقیت و سازندگی فرزندمان را‎ ‎رشد دهد. وسایل بازی جور کردنی، پازل‌ها، ‏خمیربازی،‎ ‎گل‌رس‎ ‎و... اسباب‌بازی‌های مناسبی به شمار می‌روند.

22 -اگر کودکان در هنگام بازی با هم اختلاف پیدا کردند‎ ‎اجازه بدهیم‎ ‎خودشان مشکل را حل کنند. در ‏صورتی که اختلاف تشدید شود فقط آن‌ها را از هم‎ ‎جدا کنیم و هرگز از یکی از طرفین، جانبداری نکنیم.

23 -در محیط‌های بازی گروهی مثل زمین بازی کودکان در پارک‌ها، اجازه دهیم بچه‌ها‎ ‎با هم دوست شوند و ‏بازی کنند،‎ ‎از وارد شدن به محیط بازی کودکان‎ ‎بپرهیزیم.

-24 از همبازی شدن کودکان با افراد بزرگتر از خود به ویژه «نوجوانان و‎ ‎جوانان» اکیداً جلوگیری کنیم.

25 -کودکان همواره نیازمند بازی هستند، پس‎ ‎اسباب بازی‌های مناسب هر مکان‎ ‎را همراه خود داشته باشیم.

26 -کودکان باید به مجموعه‌ای از بازی‌های جسمی، اجتماعی، عاطفی و ذهنی‏‎ ‎بپردازند. هنگامی که فقط ‏یکی از بازی‌ها را انجام می‌دهند (مثلاً بازی‌های‎ ‎رایانه‌ای)، از رشد اجتماعی، جسمی و عاطفی محروم شده و ‏احتمال بروز عصبانیت و‎ ‎پرخاشگری در آن‌ها افزایش می‌یابد.

‎ ‎

منبع :تبیان