/profile/6674191146/contact همگام با ابراهیم (به بهانه عید قربان) - avijah ......... آویژه
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
آویژه یعنی: خاص و خالص - پاک و پاکیزه
جمعه 30 آذر‌ماه سال 1386 ساعت 01:21 ب.ظ

 

سه وقوف

احرام می پوشی و از مکه بیرون می آیی بسوی شرق دربازگشتن از عرفات به کعبه ، باید در مشعر بایستی و سپس در منی چرا ؟ می رویم تا ببینیم از کعبه برو تا کجا ؟

تاآخرین نقطه دور ، انتهای راه در میانه منزل ها ممان یک نفس تا نهایت بران روز نهم وقوف در عرفات ، شب دهم وقوف درمشعر ، از صبح تا دهم تا دوازدهم و به دلخواه سیزدهم نیزوقوف در منی از عرفات تا منی تنگه ای است بطول 25کیلومتر که بر دره های مکه می پیوندد در مکان این سه منزل هیچ نیست ، هرچه هست در وقوف در این سه منزل است پس اصل سه مکان نیست ، سه وقوف است از کجا بفهمیم که معنی این سه وقوف چیست ؟ خدا خود این سه مرحله را نام داده است ، اینها است نامهایی که از آسمان فرود می آید:

عرفات، سخن از شناخت است، علم ! مشعر ، سخن از شعور است، فهم ! و منی سخن از عشق است ، ایمان ! از کعبه ناگهان در عرفات : انا لله ! و از عرفات بسوی کعبه ، منزل به منزل دربازگشت : و انا الیه راجعون ! و رود است و توقفی و سپس کوچ ! روز را در عرفات ، شب را در مشعر ، و با آفتاب عید درمنی ، که منی نیز آخرین منزل نیست ، مقصد نیست ، کی به  بی نهایت می رسد ؟ سرمنزل این کاروان کجاست ؟ هیچگاه !هیچ جا ! پس به کدام سو روان است؟ به سوی خدا ،تا به کی ؟ تا به کجا ؟ قرارگاه نهایی کجاست ؟ خدا مطلق است ،ابدیت است ، حرکت به سوی زیبایی مطلق ، علم مطلق ،قدرت مطلق ، کمال مطلق ! حرکتی ابدی ،   بی قرار، بی نهایت، والی الله المصیر ! که در این سفر، خدا منزلگاه نیست ، جهت است ! در ما ، همه چیز در گذر است و تغییر و تحول و مرگ ، و تنها جهت ثابت است :کل شی ء هالک الا وجهه

عرفات ، سرزمین شناخت

اکنون به عرفات رسیده ایم جلگه ای خشک ، مواج از ماسه های نرم ساحلی ، در میانه تپه ای سنگی ، جبل الرحمه ، که در حج وداع ، پیغمبر آن را برای ابلاغ آخرین پیامش به مردم ، منبرگرفته بود در قصه آدم می گویند: آدم و حوا پس از هبوط(خروج از باغ بهشت ) ، در اینجا ( سرزمین عرفات ) برای نخستین بار یکدیگر را باز شناختند ! پس عرفات آغاز است، آغاز پیدایش آدم بر روی زمین ، آغاز پیدایش انسان در زمان ! با پیدایش شناخت ! و در حج نخستین حرکت از عرفات !و این است که وقوف عرفات در روز است ، و آغازش از ظهرروز نهم ، بلندترین قله خورشید ، آغاز آگاهی ، بینائی ، آزادی از بند طبیعت ، آشنائی ، و پیوند مهر و شناخت طبیعت وانسان ، در روشنی تابناک آفتاب ! خورشید که غروب کرد ،عرفات پایان می گیرد ، در ظلمت دیدار نیست ، آشنائی وشناخت نیست ، چه ، بینائی نیست ! و انسان نیز به سوی مغرب ، همسفر آفتاب کوچ می کند حرکت در شب ، وقوف درمشعر ! سرزمین شعور ! مرحله پس از شناخت ! و چه شگفت انگیز ! اول شناخت و سپس شعور ! چه ، اول مشعر وسپس عرفات : یک ایده آلیسم خیالبافانه است ( متافیزیک) !

اول منی : دین بی شناخت و شعور ! عرفات بی مشعر و منی :ماتریالیسم ، سیانتیسم بی خدا و بی خودآگاهی ، علم مانده درپدیده ها ، تمدن بی روح ، پیشرفت بی آرمان و هدف ! و بالاخره مشعر و منی ، بی عرفات : دین بی شناخت و تهی از علم ! اما دراین دین ، انسان این پدیده خاکی ، به نیروی امانتی خدائی ، درحرکتی که با شناخت و علم به واقعیت جهان ( عرفات ) آغازشده ، به خودآگاهی انسانی و شعوری زاده علم و زاینده عشق ( مشعر ) می رسد و از آن پایگاه ، به برترین قله صعود و آخرین مرحله کمال تا خدا !

مشعر ، سرزمین شعور

آفتاب عرفات رفت ، از عرفات برو ! که شب را باید در مشعربود ای که در انتهای راه خدا انتظار تو را می کشد ، اکنون به مشعر رسیده ایم ، مفعل ، اسم مکان ، مکان شعور ! هوشیاری را بنگر ، در عرفات ، شناخت ، جمع بود و در مشعر ، شعور، مفرد ! یعنی که واقعیتها گونه گون است و بسیار ، اما حقیقت یکی است و راه یکی ! راه مردم ، که به سوی خدامی رود ! در یک نظام سرمایه داری  شناخت همان است که دریک نظام برابری ، فیزیکدانهای نازی همان شناخت را ازطبیعت دارند که فیزیکدانهای قربانی نازی ، و روحانی خلیفه همان شناخت را از دین که روحانی در بند خلیفه آنچه این راجلاد می کند و آن را شهید ، یکی را آزادیخواه و دیگری را جبار، این را پاک و دیگری را پلید ، شناخت نیست ، شعور است !کدام علم ؟ معنی ندارد که علم یکی است اما کدام شعور ؟ به این سؤال است که باید پاسخ گفت و حج پاسخ می گوید:

شعور حرام ! آنچه در حریمی از عفت و تقوی و حرمت وطهارت نگهبانی شده است این است که مرحله نخست تنهاعرفات بود اما اینجا تنها مشعر نیست ، مشعرالحرام است و شب است و وقوف عرفات در روزبود چرا ؟ عرفات مرحله آگاهی است ، چشم می خواهد وروشنایی : نظر ! اما شعور مرحله خودآگاهی است،قدرت فهم است ، فکر می خواهد و شهود ذهنی : بصر ! همچنانکه قرآن ، نظر را در دیدن پدیده های مادی طبیعت بکار می برد:

افلا ینظرون الی الأبل کیف خلقت ! و بصر را در بینائی حقایق : ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی ! اما نه فکربی مسئولیت ، شعور لاابالی ، که شعوری مسئول ، متعهد ، درحریم خلوص و تقوی ، در حرم قداست و ایمان ، که در آن گناه و فساد ، جدال ، تجاوز ، حتی آزار جانداری و ریشه کن کردن گیاهی حرام است ! شعوری زائیده شناخت و زاینده عشق !میانه عرفات و منی !

جمع آوری سلاح در شب مشعر

و چه شورانگیز ! جستجوی سلاح در شب ، سرزمین شعور ،که اگر شب نمی بود جمع آوری سلاح چرا؟انتظار صبح چرا؟و جهاد فردا چرا ؟ مشعر ، وقوف برای تأمل ، طرح ، آمادگی روح ، بسیج در سرزمینی که با صحنه نبرد هم مرز است و درزمانی که با روز نبرد پیوسته است و این همه در تقیه شب ،در کمینگاه ناپیدا ، در حکومت ظلم ! سپاه توحید است ،ابراهیم فرمان می دهد: جمره ای که برمی گیری سلاح تو است ،سلاح مبارزه تو با خصم ، دقت کن ، تاریک است و یافتنش دشوار دستور داده اند ، گفته اند که باید چگونه جمراتی راجمع کنی : صاف ، صیقلی ، گرد ، از گردو کوچکتر ، از پسته بزرگتر یعنی چه ؟ یعنی : گلوله ! همه چیز حساب شده است ، دقیق پیش بینی شده ، هر سرباز جبهه ابراهیم در منی هفتادگلوله بر مقتل دشمن می زند: سر و سینه ، مغز و قلب گلوله ای که شلیک شود و خطا کند حساب نیست ، باید خودپیش بینی کنی ، اگر دست و نشانت خوب نیست بیشتر بردار، ضعف مهارتت را با تدارک بیشتر قدرت جبران کن بهر حال کم نیاری ، اگر یک گلوله کمتر زدی ، سرباز نیستی ، در جنگ شرکت نکرده ای ، در حج شرکت نکرده ای اینجا سخن از یک دیسیپلین نظامی است ، جنگ فردا آغاز می شود ، پس امشب باید مسلح شد ، در روشنی روز می جنگند ، اما در تاریکی شب باید به جمع سلاح پرداخت ! صبح نزدیک می شود ، نیسم سحر جنب و جوش اسرارآمیزی را در اردوگاه برپا کرده است ناگهان فریادهای هماهنگ اذان از هر گوشه بال می گشایند ، اکنون نماز صبح ! صدها هزار قامت در ابهام سحر به رکوع و سجود می شکنند و تا می خورند و سپس اذانها خاموش می شوند و مشعر ساعتی به خواب می رود وآنگاه صبح عید ، مسلمانان سلاح در دست و دعا بر لب را به دعوت نور ، به سوی منی بپا می دارد و به نبرد می خواند !

منی ، سرزمین ایمان

منی ، طولانی ترین وقوف و آخرین مرحله پس از شناخت وشعور ! اکنون آغاز بزرگی است ، حج به اوج خود نزدیک می شود امروز دهم ذیحجه است ، روز عید ، عید قربان سپاه توحید به راه افتاده است ، پارسایان مشعر اکنون شیران منی لبریز از خشم و سرشار از عشق ، اشداء علی الکفار ،رحماء بینهم ، آهنگ منی دارد ، سرزمین خدا و ابلیس ! مشعر به حرکت آمده است ، پرشکوه ترین منزل در پیش است لبخندصبح ، صبح عید ، همه را بی قرار کرده است سپاه به سرعت حالات چالاکی و هجوم می گیرد و شور و شتاب به سوی منی پشت دیوار نامرئی به خطنظام مهاجمان مسلح بی قرارایستاده اند و در انتظارند تا آفتاب فرمان دهد در این جهان کدام سدی قدرت آن را دارد که چنین نهر خروشانی را در چنین جائی برجای خود خشک کند ؟ چه فرمانی می تواند ایستی این چنین قاطع و قوی بدهد ؟ طلوع ! ناگهان سیل نور به تنگه می ریزد و آفتاب بر بلندی کوه ظاهر می شود و فرمان عبورمی دهد این سپاه تنها سپاهی است در جهان که از آفتاب فرمان می برد تنها امتی که حکومت صبح را پذیرفته است و امتی که تنها حکومت صبح را پذیرفته است غریو شادی ، نهر آفتاب وسیل انسان هر سه به هم در می آمیزند و به تنگه منی سرازیر می شوند و اعلام عید می دارند و تو برادر ، ملت توحید را بنگر ، سنت این قوم را ببین ، عید را نه در شکست دشمن ، نه در پیروزی دوست ، که پیش از آغاز نبرد و پیش ازرسیدن به صحنه عید می گیرد یعنی که پیروزی را هنگامی بدست آورده ای که تصمیم گرفته ای ! یعنی که به مرز منی که پا گذاشتی فاتحی و چه می گویم ؟ یعنی که پیروز می شوی ،اگر تو به این جمع جاری پیوسته باشی ، به خلقی که آهنگ خدا کرده اند ، به امت ، به مردم ، این نهر خروشانی که هرصخره ای و هر سدی را در پیش پای رفتنش خرد می کند وبه دریا می ریزد !

قربانی ، رهائی از آخرین بند پس از رمی آخرین بت بی درنگ قربانی کن ، که این سه بت مجسمه تثلیث اند ، مظهر سه مرحله ابلیسی فراموش نکن نیت یعنی این ، همواره در نیت باش بدان که چه می کنی وچرا ؟ حج معانی کن نه حج مناسک ! کسی که نفهمد در این مناسک چه می کند از مکه فقطسوغات آورده است ! چمدانش پر است و خودش خالی ! در حج ، تو توحید را عمل می کنی ، با طواف ! آوارگی و تلاش هاجر را بیان می کنی ، با سعی ! ازکعبه تا عرفات ، هبوط آدم را ! و از عرفات تا منی ، فلسفه خلقت انسان و سیر اندیشه از علم تا عشق را ، از خاک تا خدا را ! ودر منی ، آخرین مرحله کمال را ، آزادی مطلق و بندگی مطلق را، ابراهیم را ! و اکنون در منی یی ، ابراهیمی ، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست ؟ چیست ؟ مقامت ؟آبرویت ؟ شغلت ؟ پولت ؟ خانه ات ؟ باغت ؟ اتومبیلت ؟خانواده ات ؟ علمت ؟ درجه ات ؟ هنرت ؟ روحانیتت ؟ لباست ؟ نامت ؟ نشانت ؟ جانت ؟ جوانیت ؟ زیبائی ات ؟ من چه می دانم ؟ این را باید خود بدانی و خدایت من فقطمی توانم نشانیهایش را به تو بدهم : آنچه تو را در راه ایمان ضعیف می کند ، آنچه تو را در راه مسئولیت به تردیدمی افکند ، آنچه دلبستگی اش نمی گذارد تا پیام حق را بشنوی و حقیقت را اعتراف کنی ، آنچه تو را به توجیه و تأویل های مصلحت جویانه و به فرار می کشاند و عشق به او کور وکرت می کند ، و بالاخره آنچه برای از دست ندادنش ، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی ، او اسماعیل تواست! اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شیئی ،یا یک حالت ، یا یک وضع ، و یا حتی یک نقطه ضعف ! تو خودآن را هر که هست و هرچه هست باید به منی آوری و برای قربانی انتخاب کنی چه : ذبح گوسفند بجای اسماعیل قربانی است ، و ذبح گوسفند بجای گوسفند قصابی !!

اسماعیل ، قربانی ابراهیم

و اما قربانی ابراهیم پسرش بود ، اسماعیل ! اسماعیل برای ابراهیم تنها یک پسر نبود ، پایان یک عمر انتظار بود ، پسری که پدرش ، آمدنش را صد سال انتظار کشیده است و هنگامی آمده است که پدر انتظارش را نداشته است حال ، اسماعیل نهالی برومند شده است ، جوانی جان ابراهیم ، تمامی عشق وامید و لذت پیوند ابراهیم و اکنون ، پس از یک قرن رنج وشکنجه مسئولیت روشنگری خلق ، پیام خدا: ای ابراهیم ، به دو دست خویش کارد بر حلقوم اسماعیل بنه و بکش !!!

ابراهیم بنده خاضع خدا و بت شکن عظیم تاریخ برای نخستین بار در عمر طولانی اش از وحشت می لرزد و درهم می شکند اما فرمان ، فرمان خداوند است جنگ میان خدا واسماعیل در انتخاب ابراهیم آغاز می شود ، جهاد اکبر ! و این جنگ تا بدانجا می رسد که توجیهات ابلیسی به کار می افتد وبالاخره یکی از آنها گریبانگیر عقل نیرومند و صداقت زلال واستوار ابراهیم هم می شود: این پیام را من در خواب شنیده ام ، از کجا معلوم که این بار اول ( جمره اولی ) :

از انجام فرمان خودداری می کند و اسماعیلش را نگاه می دارد

روز دوم :

ابراهیم ، اسماعیلت را ذبح کن ! این بار پیام صریح تر وقاطع تر جنگ در درون ابراهیم غوغا می کند ابلیس هوشیاری و منطق و مهارت بیشتری در فریب ابراهیم به کار می زند( ازآن میوه ممنوع که به خورد آدم داد ) و پیروز       می شود وابراهیم برای دومین بار( جمره وسطی ) از انجام فرمان خودداری می کند و اسماعیلش را نگاه می دارد

 روز سوم :

ابراهیم ، اسماعیلت را ذبح کن ! صریح تر و قاطع تر کارتوجیه سخت دشوار می شود ابراهیم احساس می کند در انکاراین پیام ، ابلیس را اعتراف کرده است تصمیم می گیرد وانتخاب می کند،پیداست که ابراهیم کدام را انتخاب کرده است؟ کدام را ؟ آزادی مطلق بندگی خداوند را ! اسماعیل را !

و اکنون ، سپاه توحید ، مسلح و مصمم ، به دره منی سرازیرمی شود ، دره منی ، صحنه جنگ ! سه پایگاه پشت سر هم ، هریک به فاصله چند صد متری ، در طول یک خط مستقیم ، یک مسیر و هر کدام یک ستون یادبود ، یک مجسمه ، یک بنای سمبلیک ، یک بت ! هر سال رویشان را سفید    می کنند ! الله اکبر ! چه پر معنی ! سپاه مهاجم به تنگه می رسد ، جمرات در دست و آماده ! به بت اول می رسی ( جمره اولی ) ، مزن ، بگذر !

به بت دوم می رسی ( جمره وسطی ) ، مزن ، بگذر ! به بت سوم          می رسی ( جمره عقبی ) ، مگذر ، بزن ! چرا ؟ مگر نصیحت گران عاقل و باتجربه ، معلم ها ، آدم های منطقی که آدم را راهنمائی می کنند ،       نمی گویند: آهسته ، یواش ، به تدریج ، به ترتیب ،منظم ؟ اما اینجا ابراهیم فرمان می راند: در نخستین حمله آخری را بزن ! زدی ؟ آری ! چند ضربه ؟ هفت ضربه ؟ حتماخورد ؟ حتما ! به پا و شکمش زدی ؟ نه ! درست بر سرش ؟ برصورتش ؟ رویاروی ؟ آری ! تمام است ! نبرد پایان یافته است ، آخری که افتاد ، اولی و دومی دیگر قادر نیستند بر روی پای خود بایستند ، این آخری است که اولی و دومی را بر پامی دارد( راستی این سه بت کدامند که باید آخری را اول زد ،را روشنتر خواهیم دید ) از جبهه آنهابعد از قربانی چهره آخری بازمی گردی و اعلام فتح می کنی ! آخرین پایگاه که سقوطکرد ، جشن پیروزی بگیر ، فاتح ابلیسی ، چه می گویم ؟

ابراهیمی ! اکنون تا آنجا رسیده ای که می توانی در راه اواسماعیلت را قربانی کنی !

بت های سه گانه

اکنون این سه بت را در منی شناختی ؟ سه مظهر ابلیس دروسوسه ابراهیم ! جمره اولی ، جمره وسطی ، جمره عقبی !

این سه بت سه عامل اصلی و نیرومند ابلیسی اند ، که بر سرراه ابراهیم شدن در کمین انسان نشسته اند این سه بت دقیقاچه می کنند ؟ از آدم دو پسر بازمانده ، دو آدمیزاد ، هابیل دامدار را قابیل ملاک کشت ، مرگ قابیل را کسی خبر نداده است ، قابیل نمرده است ، او که وارث آدم شد ، یک غاصب بود ، یک قاتل ، برادرکش ، خلف ناخلف آدم جامعه رشد کرد و نهادها ونظامها پیچیده تر شد و قابیل نیز در سه چهره اش نمودار شد ،چه ، در جامعه پیشرفته ، سیاست ، اقتصاد و مذهب ( مذهب نسخ شده ) در سه بعد مشخص گردید و قابیل بر هر یک ازسه پایگاه جداگانه تکیه زد و سه قدرت زور ، زر و زهد را پدیدآورد و استبداد و استثمار و استحمار پا گرفت که توحید سه مظهر آن را فرعون ، قارون و بلعم باعورا می نامد این سه تورا از بندگی خدا به بندگی خویش می خوانند ، تا سرت را بندآرند ، جیبت را خالی کنند و عقلت را فلج سازند و به سیاهی کشانند و اکنون ای که به منی آمده ای ، همچون ابراهیم وموسی در هیأت انسان ، ابلیس را در هر سه چهره اش رمی کن هر سه بت را بشکن و در نخستین حمله آخری را بزن !

راستی این آخری کیست ؟ که اول باید او را شناخت ؟ فرعون ؟قارون ؟ بلعم باعورا ؟

هر روشنفکر ابراهیمی با بینش فکری و روش مبارزه اجتماعی ئی که دارد تکیه اساسی را بر روی یکی می نهد یک مبارز سیاسی آخری را فرعون می شمارد ،بیشتر در نظام استبدادی و فاشیسم ! یک متفکر اقتصادی ،آخری را قارون می داند بیشتر در نظام سرمایه داری ! وبالاخره یک مجاهد روشنفکر که جهل و جمود فکری و عامل خفه کننده شعور و خودآگاهی و رشد را در مذهب شرک یاتوحید مسخ شده می بیند و معتقد است که تا مغزها تکان نخورد هیچ چیز تکان نخواهد خورد آخری را بلعم باعورایعنی روحانی نمای دین فروش ، دانشمند علم فروش وروشنفکر خائن می گیرد !

پس از رمی آخرین بت بی درنگ قربانی کن ، که این سه بت مجسمه تثلیث اند ، مظهر سه مرحله ابلیسی فراموش نکن نیت یعنی این ، همواره در نیت باش بدان که چه می کنی وچرا ؟ حج معانی کن نه حج مناسک ! کسی که نفهمد در این مناسک چه می کند از مکه فقطسوغات آورده است ! چمدانش پر است و خودش خالی ! در حج ، تو توحید را عمل می کنی ، باطواف ! آوارگی و تلاش هاجر را بیان می کنی ، با سعی ! ازکعبه تا عرفات ، هبوطآدم را ! و از عرفات تا منی ، فلسفه خلقت انسان و سیر اندیشه از علم تا عشق را ، از خاک تا خدا را ! ودر منی ، آخرین مرحله کمال را ، آزادی مطلق و بندگی مطلق را، ابراهیم را ! و اکنون در منی یی ، ابراهیمی ، و اسماعیلت را به قربانگاه آورده ای اسماعیل تو کیست ؟ چیست ؟ مقامت ؟

آبرویت؟ شغلت؟ پولت؟ خانه ات؟ باغت؟ اتومبیلت؟خانواده ات؟ علمت؟  درجه ات ؟ هنرت ؟ روحانیتت ؟ لباست ؟نامت ؟ نشانت ؟ جانت ؟ جوانیت ؟ زیبائی ات ؟ من چه می دانم ؟ این را باید خود بدانی و خدایت من فقط    می توانم نشانیهایش را به تو بدهم: آنچه تو را در راه ایمان ضعیف می کند، آنچه تو را در راه مسئولیت به تردید می افکند ، آنچه دلبستگی اش       نمی گذارد تا پیام حق را بشنوی و حقیقت رااعتراف کنی ، آنچه تو را به توجیه و تأویل های مصلحت جویانه و به فرار می کشاند و عشق به او کور وکرت می کند ، و بالاخره آنچه برای از دست ندادنش ، همه دستاوردهای ابراهیم وارت را از دست می دهی ، او اسماعیل تواست ! اسماعیل تو ممکن است یک شخص باشد یا یک شیئی ،یا یک حالت ، یا یک وضع ، و یا حتی یک نقطه ضعف ! تو خودآن را هر که هست و هرچه هست باید به منی آوری و برای قربانی انتخاب کنی چه : ذبح گوسفند بجای اسماعیل قربانی است ، و ذبح گوسفند بجای گوسفند قصابی !!

وقوف پس از عید

نشستی برای ایدئولوژی و نشستی برای عمل ! امروز دهم ذیحجه ، عید قربان ، و حج پایان یافته است ، اما فردا یازدهم وپس فردا دوازدهم را نیز ناچاری در منی بمانی ، سیزدهم رانیز می توانی به اختیار در منی باشی ، چرا ؟ تا بنشینی و باهمفکران و همدردان و همراهان خویش که از سراسر دنیا دراینجا جمع اند ، به حج بیندیشی تا آنچه کرده ای طرح کنی وبفهمی ، دردها ، نیازها ، دشواریها و آرمانهای خویش را بازگو کنی ! و نیز تا دانشمندان کشورهای مسلمان ، روشنفکران مسئول آمده از همه قاره های جهان ، مجاهدان مسلمانی که درسرزمین های خود با استعمار ، استثمار ، ستم ، فقر ، جهل ،نفاق و فساد درگیرند ، همدیگر را بشناسند ، با هم به گفتگوبنشینند و از هم یاری بخواهند ، و خطرات و توطئه ها ودشمنی های قطب های بزرگ جهان و عمال داخلی شان را برعلیه مسلمانان جهان و خود اسلام را بررسی کنند ، راه حل بجویند ، و طرح یک مبارزه مشترک جهانی را در راه تحقق هدفهای اسلامی و آرمانهای انسانی و آزادی ملتهای دربند را بریزند و پیش از آنکه پراکنده شوند ، دو رسالت بزرگ ابراهیمی خویش را ، در این دو روز برگزار کنند:

1 - یک سمینار فکری و علمی آزاد و همگانی

2 - یک کنگره بزرگ اجتماعی و جهانی !

کنگره ای نه در یک تالار بسته ، که در یک تنگه کوهستانی باز ! نه درزیر یک سقف کوتاه که در زیر آسمان بلند بی در بی دیوار ،بی قید و بی بند ،      بی تشریفات کنگره ای نه از رؤسای رسمی ،که از خود مردم ! آری خود مردم ، که به گفته شاندل : آنجا که مردم خود حضور ندارند ، سخن گفتن از مردم دروغ است ،زیرا که تنها خدا حق دارد بجای خلق تصمیم بگیرد چه ، تنهاخلق حق دارد بر روی زمین جانشین خدا باشد اینست که در کنگره منی که خدا برگزار می کند ، مردم بی واسطه شرکت دارند

رمی ، در وقوف پس از عید

روز اول در نخستین حمله به آخرین بت یورش بردی وسپس راه را به سوی قربانگاه اسماعیل خویش گشودی ، وآنگاه با حلق از احرام بیرون آمدی ، فاتح ، و جشن گرفتی ،شاد و اکنون روز دوم است ، باید رمی کنی ، اما اینبار به ترتیب : اول بت نخستین ، دوم بت میانین ، و سوم بت آخرین و روز سوم نیز به ترتیب رمی هر سه بت ، و روز چهارم می توانی در منی بمانی یا بروی ، اگر ماندی باید مثل دو روزپیش هر سه را رمی کنی پس از عید باید برای رمی جمرات درمنی وقوف کنی یعنی چه ؟ پس از سقوطآخرین پایگاه دشمن باز هم رمی چرا ؟ درس این است ، یعنی که از دوباره جان گرفتن ابلیس بی جان شده غافل مباش ، که انقلاب پس ازپیروزی نیز همواره در خطر انهدام و ضد انقلاب است پیروزی تو را به آسودگی نکشاند زمام منی را که به دست گرفتی سلاح را از دست مگذار که ابلیس را اگر از در برانی از پنجره باز می گردد ، در بیرون بکوبی از درون سربرمی دارد ،و چه می گویم وسواس هزار نقاب دارد و تو ، ای مجاهدابراهیمی فراموش مکن که دهم ذیحجه عید قربان است نه عیدفتح ، با برنامه ای تدوین شده ، منظم ، طی یک دوره تعیین شده پایگاههای ابلیس را مرتب و منظم بکوبید ، در زیرگلوله باران خود گیرید و ریشه کن کنید که انقلاب هنوز درخطر است ، که ابلیس دشمن هفت رنگ است و هفتاد دام !

یعنی که برای پیروزی بر خصم تنها یک رمی ، و برای نابودی خصم هفت رمی یعنی یک هفتم سلاح را باید برای کسب پیروزی بکار بری و شش هفتم آن را برای ادامه مبارزه پس از پیروزی تا سرنوشت همه نهضت ها و سرانجام شوم همه انقلاب ها تکرار نشود تا پس از فتح مکه ، تسلیم ابوسفیان را اسلام ابوسفیان نپنداری بدان که ابلیس در هرسه پایگاهش در کمین است ، تا تو هستی او نیز هست ، هرروز هر سه طاغوت را پیاپی رمی کن ، هربار هفت گلوله که هر روزی تشریق است و هر ماهی ذیحجه و هر زمینی منی و زندگی حج است

آخرین پیام وحی وقوف در منی پایان یافته است ، دو طواف و یک سعی دیگرداری می گویند آن را می توانی تا آخر ذیحجه هرگاه بخواهی انجام دهی ، و حتی اگر ضرورتی باشد پیش از عرفات ! پس حج ، بپایان رسیده است سفارش کرده اند که در طول حج ،قرآن را نیز تمام کنید و اکنون باید به پایان قرآن نیز رسیده باشیم ، پس بگذار ، در پایان حج ، درسی از پایان این کتاب نیز بیاموزیم

قل : اعوذ برب الفلق ، بگو ای محمد: پناه می برم به خداوند سپیده و شکافنده صبح ، من شر ما خلق ، از شرآنچه آفریده است ، و من شر غاسق اذا وقب ، و از شر ظلمت ،آنگاه که همه چیز را فرا می گیرد

( جمره اولی : غاسق ، سلطه شب و ظلمت و ظلم ) ، و من شر النفاثات فی العقد ، و از شرآنها که در عقده ها می دمند و رشته پیمانها و پیوندها وعزیمتها را می گسلند

( جمره وسطی : نافث ، کارگزاران غاسق ،افسونگران تفرقه افکن و تباه کنندگان اندیشه و اخلاق و آگاهی) ، و من شر حاسد اذا حسد ، و از شر حسود ، آنگاه که حسدورزد

( جمره عقبی : حاسد ، ستون پنجم غاسق و بازیچه ناخودآگاه نافث ، دوستی در خدمت دشمن ) ! در این سوره سخن از سه شر است و بر یک صفت خداوند تکیه شده است ، خداوند فلق ، چه ، سخن از نیروهایی است ( دشمن فلق ) که در تاریکی زندگی می کنند و کافی است که پرده سیاه شب ، به تیغ نور شکافته شود و نهر سپید نور را بر تنگه منی بریزد ،آنگاه هر سه شر خواهند مرد ! و در آخرین سوره ، بر سه صفت خداوند تکیه شده است چه ، یک قابیل است و در سه چهره نمودار می شود ! یک شیطان است و در سه پایگاه (جمره اولی ، جمره وسطی ، جمره عقبی ) ،

قل : اعوذ برب الناس ، ملک الناس ، اله الناس ، بگو پناه می برم به مالک مردم ، ملک مردم و معبود مردم ، از شر قابیل که خلق را یا : به زنجیرش  می کشد ، به زور : استبداد ، فرعون ! و یا خونش را می مکد ، به زر : استثمار ، قارون ! و یا فریبش می دهد ، به تزویر: استحمار، بلعم باعورا

بازگشت

ای حاجی ، اکنون به کجا می روی؟ به خانه؟ به زندگی؟ دنیا ؟رفتن از حج، آنچنان که آمده بودی؟ هرگز ای که نقش ابراهیم را در این صحنه ایفا کردی! هنرمند خوب درشخصیتی که نقش او را بازی می کند حل می شود و اگر خوب بازی کرده باشد ، کار صحنه پایان می گیرد و کار او پایان نمی گیرد هنرمندانی بوده اند که از نقشی که ایفا کرده انددیگر بیرون نیامده اند و بر آن مرده اند و تو ای که نقش ابراهیم را بر عهده داشتی ، نه به بازی که به عبادت ، به عشق ، از نقش ابراهیم به نقش خویش رجعت مکن ، خانه مردم راترک مکن و دوباره پا در گلیم خویش مکش ای که در مقام ابراهیم ایستاده ای و بر پای ابراهیم بپا خواسته ای و به دست خدای ابراهیم دست بیعت داده ای ، و به سرزمین ایمان و برفرش خدا به مهمانی پا نهادی و در گرداب عشق فرو رفتی وخود را در خلق طائف نفی کردی و در کوهستانهای حیرت وعطش ، به جستجوی آب تلاش کردی و آنگاه از مکه ، یکسره در عرفات هبوطکردی و از آنجا ، منزل به منزل به سوی خدارجعت کردی و با آگاهی  ( در پرتو روشنی آفتاب عرفات ) ،و خودآگاهی (به روشنی پاک شعور حرام ) ، به جمع سلاح پرداختی ، و هماهنگ زمان و همگام با جمع از مرز منی گذشتی و سرزمین عشق و ایمان را از حکومت ابلیس ها رها کردی ، ودر پایان کار گوسفندی را ذبح کردی ! ابراهیم وار زندگی کن ودر عصر خویش معمار کعبه ایمان باش ، قوم خویش را به حرکت آر ، جهت بخش ، به حج خوان ، به طواف آر و تو ! ای هم پیمان به خدا ، ای همگام با ابراهیم ، ای که از طواف می آیی و کار حج را با طواف نساء بپایان آورده ای و در جای معمارکعبه ، بانی مدینه حرم و مسجدالحرام ایستاده ای و روی درروی همپیمان خویش ( خدا ) داری ، سرزمین خویش را منطقه حرم کن ، که در مسجدالحرامی ، عصر خویش را زمان حرام کن ، که در زمان حرامی ، و زمین را مسجدالحرام کن ، که درمسجدالحرامی ، که : زمین مسجد خداوند است و می بینی که :

نیست !

 

http://www.clickchi.com/index.php?refer=ileya

مترجم سایت

مترجم سایت