/profile/6674191146/contact ۲۲ بهمن - avijah ......... آویژه
X
تبلیغات
نماشا
رایتل
آویژه یعنی: خاص و خالص - پاک و پاکیزه
یکشنبه 21 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 07:19 ب.ظ

تجلی درخشانترین معنای وحدت

 

تاریک بود ؛ شب رجز می خواند ؛ سوسوی ستاره ها را ابر تیره می سترد ؛ خورشید تبعیدی فردا بود ؛ وشب در صحرا و کوهها و دشتها در میان باغ و برفراز رود واقیانوس حکم می راند و نفسها را می برید و به چار میخ می کشید ، و خون سرخ ستاره ها را بر چهره آسمان می پاشید .

صدای غل و زنجیر می آمد ، و جز آن دیگر سکوت بود که کران تا کران در گوشها فریاد می کشید . درختها یخزده ورودها منجمد بودند ، ماهیها خواب بودند ، پنجره های رهایی که یکی پس از دیگری بسته می شدند . دستها آن قدر پنجه به دیوار کشیده بودندکه فرسوده بودند . یاد باران کم کم از ذهن زمین پاک می شد ، قندیل سکوت و وحشت وهراس در سردابه تاریخ ، هر رهگذری را به خواب ابدی فرا می خواند ؛ و اینچنین شب رجز می خواند ویکه تاز میدان بود ....

تا اینکه چاووشان از آمدن صبح خبر دادند .

خبر در اندام شب پیچید . شب به خود نالید ، تلالؤ نور خورشید از کرانه های دور بر ذهن خفته جهان تابید . رودها به راه افتادند ، ترنم باران بود و رقص جو باران ، هلهله درختان بود و لبخند زمین وی ازی گنجشکان وبال و پر گرفتن قناریها و چکاوکها و پرستوها .

اکنون صدا صدای بارش باران بود تا اینکه ، در میان گرگ و میش صبح ، خورشید بر آمد و پایان انجماد زمین را فریاد کرد .

آن روزها ، همه دست در دست هم و به پشت گرمی قلبهای خالص یاران ، زندگی را درایثار خلاصه کرده بودیم .

آن روزها ، روز استغاثه وشهادت بود . آن شبها شبهای قیام وتکبیر بود .

در آن شبها ، هر مشت گره خورده ای به ستاره ها نورانی می مانست و هر تکبیری کاخهای ستمگران را به لرزه در می آورد . مردی در میان مردم بود که دلهایشان را قوی می ساخت و ایمانشان را چون کوه استوار      می کرد .

چه زیبا بود با هم بودنمان ، چه زیبا بود آن روزهایی که اصالت و هویت خویش را باز یافتیم و ، چون بهمن ، به خیابانها ریختیم وعظمت اسلامیمان را به تماشا گذاشتیم .

مردم دیگر توان گذر از جاده های شب را نداشتند . دیگر تحمل درگلو فشردن نغمه های آزادی را نداشتند . دیگر تاب رفتن از کوچه های مه گرفته خفقان و وحشت را نداشتند .

ناگهان... ، خداوند زمین را باحضور او نورباران کرد وپایان سیاهی را بشارت داد . و آنگاه ... قلبها ندای « هل من ناصر ینصرنی » را لبیک گفتند و تپش آغاز کردند . بر شب شبیخون زدند وظلمت را شکستند . آن روز گلهای سرخ شکفتند ، اقاقیهای روئیدندو چشمان مست نرگسها بر لبخند شقایق غزلی تقدیم کردند .

مردی آمد با رنگ بهشت که کوله بارش همه نور بود وارمغانش همه سبز ، نگاهش سراسر عشق و امید که بر قلبهای منتظر پرتو می افکند و او آمد تا با چشمهای عشق ببینیم ، با گلهای دل قدم بر داریم ، و وسعت بیکران بهشت را دریابیم وطعم شیرین پیروزی را بچشیم .

حالا خیل مشتاقان ، چون جویبارهای کوچک به هم پیوسته ، دریایی به وجود آورده بودند که دستگاه ظلم را در خود می بلیعد ، دستگاهی که قرنها ساقه نهالهای اعتراض وقیام وعدالت خواهی را با تبر ستم شکسته بود .

حالا ریشه های از خواب تاریخی خود بیدار شده و به هم گره خورده بودند و از عمق خاکهای تیره جهل و تاریکی سر بر آورده بودند و فریاد می کشیدند تا بهار دیگری را در طلوعی دیگر به تماشا بنشینند ، بهاری که سرشار بود از گل و آواز پرنده و رنگین کمان و شکفتن و رستن و پویایی .

در آن روزها و شبها ، جنگلی از درخت و پرنده به راه افتاده بود تا خزان را برای همیشه از مرزهای این سرزمین بیرون کند .

جنگلی که از هرگوشه آن چشمه ای می جوشید و درختهای جوانش به حفاظت از حریم بهار بر می خاست .

در ان روز و شبها ی دهگانه دلها یکی بود ، کلمه یکی بود ، هدف یکی بود ، و امام یکی بود ، تا مردم تجلی درخشانترین معنای وحدت را در خود و با خود بیابند . و پرشور ترین روزهای همدلی و برادری و شور اشتیاق را در تاریخ سرزمین به یادگار بگذارند .  

و سرانجام ... آفتاب درخشان پیروزی و فجر صادق از افق نیلگون بغض درخشید و روز 22بهمن ، روز خدا ، روز تحقق آرمانهای علی و حسین ، روز استقامت دین ، روز فراز آمدن بیرق دین از پس تاریک قرون ، روز اعتصام به حبل ا... ، روز سرافکندگی مهر سکوت بر لب نهادگان ، و فخر و عزت رنج دیدگان و روز انفجار نور ، فرا رسید . 

در این روز بود که ملت مسلمان ایران میلادی نو یافت و سرمه شریعت بر دیدگان بصیرت خویش کشید و امامت و ولایت را به شایسته ترین وجه گردن نهاد ؛ و چه خونها و عزیزانی را در این راه داد .... و ما امروز ، چون باغبانی ، مراقب آبیاری این لاله هاییم، وتا ابد آنان را فراموش نخواهیم کرد.

http://www.clickchi.com/index.php?refer=ileya

مترجم سایت

مترجم سایت